منم میتونم

 

سلام

 

حدود 31 روز تا عید مانده است.

 

و این یعنی اینکه سال 92 هم دارد تمام میشود.

 

شاید بتوانم بگویم این روزها اکثر خانواده ها

 

هر کدام کم و زیاد در تکاپوی نو کردن خانه ی شان هستند. 

 

یکی آماده ی رفتن به خانه ی نویی که با  قسط و وام خریداری کرده است میشود .

 

یکی هم با شست و شوی فرشها و موکتها به اصطلاح طرحی جدید برای خانه اش میریزد.

 

اکثر خانواده ها دوست دارند هم زمان که سال نو میشود؛  محل لوازم خانه را تغییر دهند.

 

چون از یک نواختی بیزارند ... بسیار هم به نظر من که خوب است .

 

خدا کند دلمان را هم از غبارها دور نگه داریم .

 

من اگر ریا نباشد به مادرم کمک کردم

 

میروم بالای چهار پایه و پرده ها را باز میکنم فرشهایی که قرار است شسته شود جمع میکنم

 

خودم از این کارها با همه ی سختیش خوشم میاد. چون مطمئنم جدا از ثوابش که خدا کند

 

منتی سر مادر نگذاریم تا نصیب ما هم شود

 

اما به مرد بودنم و به آینده ی پیش رویم کمک میکند .

 

به نظر من یک مرد خوب اون وقت میتونه مرد باشه که داخل خانه ی پدر و مادرش بیاموزد آنچه را که مهم است .

 

من اهل نصیحت کردن نیستم اما فقط به بعضی از پسرهای همنوعم یک توصیه دارم

 

تا میتوانید یاد بگیرید که اگر از همین حالا نخواهید چیزی را یاد بگیرید

 

مخصوصاً کارهای خانه را در سنین بالاتر اصلاً نمیتوانید و به قولی حوصله اش را نیز نخواهید داشت  که یاد بگیرید .

 

من از اینکه بتوانم انسان مفیدی باشم خوشحال میشوم.

 

یعنی در کاری که از من بر میاد و کوتاهی نکنم آن وقت احساس غرور میکنم .

 

و اعتماد به نفس عجیبی بهم دست میدهد .

 

خیلی تعریف کردم نه ؟

 

 

 

امان از علم نابلدان

 

سلام

 

امروز میخواهم  بگویم آنچه از عمق وجودم درباره ی یکی از ما ..

 

 

گاهی فکر میکنم چرا برخی که فکر میکنند سوادشان اینقدر بالاست

 

که میتوانند درباره ی هر چیز و هر کس خیلی ریلکس حرف بزنند ؟

 

و ادعایشان این است که من فلان رشته را میخوانم و میتوانم درباره ی تو حرف بزنم

 

و شخصیتت را برایت بگویم که چه طور آدمی هستی .

 

خوب, فکر میکنی که واقعاً با یه آدمشناس طرف هستی اینقدر که مشتاق میشوی حرفهایش را بشنوی

 

و ببینی آنچه میگوید واقعاً در من هست یا نه فقط یک ادعاست ؟

 

گاهی که برخی حرفها را میشنوی میبینی ای بابا فکر کنم هیچکس بهتر از خودم خودم را نمیشناسم .

 

گاهی اینقدر در علم غوطه ور میشویم که دیگر فکر میکنیم هیچکس بهتر از من نیست

 

پس من یک پزشکم یا یک مهندس فلان معدنم یا یک روانشناس متبهرم. 

 

فکر میکنم باید کمی به خود بیاییم و ببینیم آیا علممان واقعیست یا نه آبکیست؟

 

به خودم میگم مثلاً تو که عربی خواندی آیا دیگر باید بگم من از همه بهتر عربی تکلم میکنم و هیچکس بهتر از من نیست

 

البته این به این معنی نیست که اعتماد به نفس را بگذاریم کنار

 

آن بحثش فرق میکند .. اما به هر حال علمی که از آن بعضیها فقط ادعا دارند

 

به درد نمیخورد .. اما انتهای حرف ما ...

 

آقایان و خانمهایی که فقط ادعای نقادی از رسانه ی بهار را دارید

قبلش این را بگویم که در گفتن این مطلب از هیچکس و شخص مدیر رسانه ی بهار نگرفتم .

 

اما متأسفانه برخی چیزها را که میشنوم میبینم که سکوت نکنم بهتر است.

 

کمی در نقدهایتان صادق باشید همه ی ما خطاکاریم

 

و در هر دوره از زندگیمان دچار اشتباهاتی خواسته یا ناخواسته میشویم ..

 

اما فکر نمیکنم حد اقل آنکسی که با خواندن چند پست بتواند بگوید

 

شما دچار دو شخصیتی هستی و فکر میکنم روانشناسی نمیآید به شما بگوید برو

 

چند پست رو بخون و بگو فلانی بیثار است و ......

 

به قول یکی از دوستان با خواندن چند پست نباید قضاوت نا به جا کرد.

 

حرف زیاد است بس است دیگر ....

 

 

 

عشق الکی

 

سلام

 

و این عشق عجب بهانه ای شده برای برخیها!

 

برخیها که عشق را بهانه ای برای انجام برخی کارها میکنند. 

 

گاهی که به سراغ این آدمها میروی و میپرسی که فلانی چرا فلان عمل ناپسند را انجام میدهی؟ 

 

باورش اینست که ای بابا یک شب که هزار شب نمیشه. 

 

و این میشود یک مسئله ی بسیار عمیق که امروز با آن مواجهیم. 

 

فکر کنم دیروز در تقویم غرب روز والنتاین بود. روزی که میگویند روز عشاق است.

 

به قول یکی از دوستانمان روز عشاق جوجه فنچهاست. 

 

خوب, جایی درباره ی مبنای این روز میخوندم که لپ مطلبش به من گفت: 

 

هیچ مبنای مشخصی برای این روز نیست. یعنی اینکه یک کشیش به نام «والنتاین»  

 

در زمان ساسانی میاد و برخلاف دستور پادشاه که ازدواج را رسماً منع میکند چون معتقد است جنگجو نباید دل به کسی ببندد. 

 

لذا این کشیش میآید و کار دیگری میکند سربازانی که دخترانی را دوست داشتند عقد آنها را جاری میکرد.

 

بد این طرف به زندان میرود و عاشق دختر زندانبان میشود و بعد هم کشته میشود.

 

در تاریخ این فرد به نام شهید راه عشق نامیده میشود.

 

این افسانه است در کتب مسیحیت این و چندین افسانه ی دیگر راهی شده

 

برای برقراری این روز به نام والنتاین

 

خوب غرب کاری که میکند اینست که خانواده را قبول ندارد.

 

پس میآید میگوید دختران و پسران مجرد بیایید یک روز را با هم باشید

 

اشکالی هم ندارد اصلاً عشق را بدون هیچ مفهومی تجربه کنید. خیلی مناسب است.

 

اما واقعاً اگر عاقلانه نگاه کنیم

 

آیا میشود عشق را بدون علاقه ای تجربه کرد؟ 

 

آیا اگر قرار باشد عشقی پایدار باشد

 

نباید یک مبنایی داشته باشد؟

 

آیا عشقهای امروزی روحیه ها را خراب نکرده است؟ 

 

خوب چرا ما سطحینگر شدیم؟ چرا جوونهای امروز ما کورکورانه راهی را میروند که

 

بعدها صدمه به روحشان میزند ؟

 

آیا نمیشود عشقهای بزرگ را انتخاب کرد؟ و به آن رسید؟ 

 

آیا امروز نمیشود به جای جوگیر شدن در مسائلی که  بعدها ممکن است روحمان را دچار آشفتگی کند

 

به فکر چیزهای بهتری باشیم ؟ 

 

اگر بخواهم درباره ی این موضوع حرف بزنم مثنوی 70 من کاغذ میشود.

 

اما در ادامه اگر دوست داشتید تاریخچه ی روز ایرانی عشق را بخوانید

 

خودم این را بیشتر پسندیدم امیدوارم مقبول شما نیز باشد. 

 

 

 

 

ادامه نوشته

ازدواج سنتی آری یا نه؟

 

سلام

 

لطفاً به گزیده ی یک خبر دقت کنید.

 

«معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان گفت: تجردهای ناخواسته و بی رغبتی به ازدواج از مشکلات جوانان است اما مشکل جدی در این زمینه همسریابی است و

روش‌های سنتی خواستگاری، دیگر جوابگوی شناخت جوانان از یکدیگر برای ازدواج نیست.

 

 

به گزارش خبرگزاری

فارس،

 محمود گلزاری با اشاره به روش‌های ازدواج سنتی گفت: روش سنتی همسریابی در کشور ما خواستگاری است که با توجه به تغییرات جامعه این روش به تنهایی جواب نمی‌دهد.

 

وی تصریح کرد: پدیده شهرنشینی گسترش یافته و خانواده‌ها از حالت گسترده به هسته‌ای تبدیل شده‌اند. به همین دلیل شناخت و تعامل زیادی بین خانواده‌ها وجود ندارد

و روش‌های سنتی دیگر جوابگوی شناخت جوانان از یکدیگر برای ازدواج نیست در فضای مجازی نیز ارتباطات جوانان آسیب‌زا است.

 

گلزاری با طرح این سئوال که چه روشی را باید پیش روی جوانان در انتخاب همسر بگذاریم، اظهار داشت: ما به مشاوره‌های ازدواج نیاز داریم. مثلثی را باید ترسیم کنیم

که یک رأس آن جوانان، رأس دیگر والدین و رأس سوم آن افراد آگاه و مشاوران مجرب هستند. چرا که وضعیت موجود نشان می‌دهد همه افراد نمی‌توانند در انتخاب مناسب

همسر آینده خود تشخیص درستی داشته باشند».

 

خوب, این گفته ی معاون امور جوانان یک وزارتخانه ایست که حالا نزدیک به

2 سال از آغاز تشکیل این وزارتخانه میگذرد.

 

کاری به اینکه تا به حال چه کارهایی برای امر ازدواج جوانان در کشور شده یا نشده ندارم.

 

اما نکته ی اصلی که دوست دارم شما نیز درباره اش سخنی بگویید

 

این جمله است. .. [روش‌های سنتی خواستگاری، دیگر جوابگوی شناخت جوانان از یکدیگر برای ازدواج نیست].

 

 

به نظر میرسد امروز هر جوانی برای انتخاب صحیح برای آینده اش ملاکهایی را در نظر دارد.

 

هرکس در شرایط خود. ... درد این کشور همیشه این بوده

 

که ازدواجهایی که از مواردی چون ارتباطهای قبل از ازدواج باشد

 

در خیلی از مواقع جواب نمیدهد.

 

این نظر برخی از کارشناسان مذهبیست. من نمیگویم.

اونها معتقدند که این نوع ازدواجها بعدها اگر دو طرف به یکدیگر در کوچکترین موضوعی شک کنند فوری ساز طلاق سر میدهند.

 

و این میشود که آمار طلاق بالا میرود.

 

حال این سؤال را میپرسم آیا از نظر شما ازدواج به روش سنتی جواب میدهد؟ یا نه؟

 

دوستان عزیز, خواهشی که دارم این است که خیلی سریح به سؤال جواب بدهید

 

این یک محیط مجازیست و تقاضای من این است حتي اگر جوابتان منفیست بگویید شاید آن جواب منفی هم نکات مثبتی داشته باشد.

 

 

بریم زیارت

 

سلام .

 

نمیدانم تا به حال چند بار به قم آمدید؟

 

یا شاید هم تا به حال برخی نیامده باشند.

 

خوب, خیلی از زوار که به قم میآیند گله و شکایتشان از آب و هوای این شهر است.

 

شهری کویری در مرکز ایران

 

شهری که بنا بر برخی نقلها از زمان تولد امام صادق علیه السلام تأسیس شد.

 

شهری که جبریل بشارت آن را به پیامبر اکرم در معراج داده بود.

 

شهری که امیر المؤمنین به مردمش سلام کردند.

 

شهری که بنا بر روایات مأمن شیعیان و حرم اهل بیت میباشد.

 

بگذریم از برخی آلودگیها که ممکن است این شهر را نیز بی نصیب نکرده باشد.

 

اما به هر حال چیزی که خیلی برای هر کس که دلداده ی اهل بیت باشد

 

اینجا را نیز دوست خواهد داشت.

 

هرچند آب شوری دارد و هوایش با بقیه ی نقاط تفاوت دارد.

 

امروز دلم میخواهد با هم برویم زیارت این بانوی کریمه

 

و زیارتنامه ی عشق بخوانیم و توسلی به این بانو داشته باشیم.

 

هرکس هم که تا به حال این حرم را زیارت نکرده امروز دل بدهد

 

و خود را در اینجا خواهد دید.

 

از همه ی شما التماس دعا دارم

 

در ادامه این زیارت مإثور را بخوانید

 

 

 

ادامه نوشته

گزینه های ما

 

سلام

 

میدانم هر نفر از شما مخاطبینی که به این وبلاگ میآیید

 

حتماً دغدغه های شخصیی دارید

 

اما اجازه بدهید اینبار کمی از خود فاصله بگیریم و به ما بیندیشیم. 

 

امروز که این متن را مینویسم

 

به این فکر میکردم که امروز چرا دنیا همه ی هوش

 

و حواسش به ماست؟ .. چرا همه ی دنیا به این کشور نگاه میکنند؟ 

 

چرا آمریکا هر کاری که میخواهد بکند ایران را یک مانع سر راهش میداند؟

 

مگر ما چه داریم که امروز دنیا همه ی نگاهش به ماست؟

 

نمیدانم چه قدر اهل دنبال کردن مسائل سیاسی هستید اما اگر هم خیلی دنبال این مسائل نباشید

 

به هر حال تحلیلهای دور و بر خود را حتماً میشنوید

 

میبینید هر کس از اوضاع کنونی یک نظری میدهد حال درست و غلطش را کار ندارم

 

برخی معتقدند که آمریکا واقعاً قدرت مند است. و اینگونه ذهن مردم

 

را به این سمت میبرند که آمریکا بلاخره نمیگذارد ایران ایران شود.

 

و تحدید نظامیش به عمل مبدل خواهد شد.

 

فکر نکنید کناری نشستم و از دور برم خبر ندارم

 

من هم مثل همه ی شما میدانم گرانی را میدانم بیکاری را

میدانم صفهای طولانی گرفتن سبد کالا را

 

میدانم بی لیاقتی برخی از مسؤولین که امروز به جای اینکه آسایش مردم را بخواهند

 

اما برخی دستوراتشان موجب سلب این آسایش میشود.

 

اما یک چیز برایم مشخص است.

 

به قول دوستم اگر شیعه ی واقعی باشیم

 

نه آمریکا نه هیچ قدرت دیگری نمیتواند بر ما پیروز شود.

 

این حرفها را شاید اگر از زبان یک مسؤول بشنوید

 

شاید برخی بگویند: نه اینها نمیدانند قدرتی مثل امریکا

 

بمب اتم دارد. اما من خودم میگویم

 

اگر واقعاً به وعده های قرآن که بر پیروزی حق بر باطل اشاره دارد

 

معتقد واقعی باشیم میبینیم امروز کسی مثل امریکا واقعاً زوالش رسیده ولی نیاز به زمان دارد.

 

من میگم باید بفهمیم که مسلمانیم پس اگر مسلمان باشیم و شیعه ی واقعی هم باشیم

 

پس نگران هیلی از اتفاقات ناگوار نباید باشیم

 

گزینه  های ما نیز همین عمل به اعتقادات است.

 

 

 

 دانلود گزینه های روی میز [حامد زمانی]

حال و هوا یک ساله شد.

 

سلام

 

در پست روز شنبه از نت گفتم و در واقع

 

از یک رسانه برای نشر افکار گفتم.

 

گفتم میتواند این رسانه ی مجازی برای ما مفید هم باشد اگر

 

نحوه ی صحیح استفاده اش را بلد باشیم.

 

بگذریم فقط منباب یادآوری عرض شد.

 

در چنین روزهایی در سال گذشته بود

 

که وبلاگم را راه اندازی کردم.

 

وبلاگی که پیشنهاد  ایجادش توسط یکی از دوستان خوبم بود.

 

حتي انتخاب این اسم هم به  سلیقه ی این دوست ما بود.

 

شاید 2 3 سال پیش بود دوست داشتم این کار را بکنم

 

اما حقیقتش وقتی رفتم که اینکار را بکنم

 

دیدم چه قدر وبلاگ زدن سخت است

 

( منظورم ایجادش است).

 

اما با اینکه دوستم (محمد چراغی) این پیشنهاد را به من کرد  فکر کردم به هر حال کار سختیست

 

چون من با این محیط خیلی آشنا نبودم..  و با این موانع مجازی

 

معلوم هم نبود بتوانم کسی را به بازدید از وبلاگ ترغیب کنم.

 

اما باز دوستم گفت: «بزن بلاخره به لطف خدا و ارتباط من با یکی از دوستانم

 

سعی میکنم تا جایی که میشه بگویم بیان وبلاگ ما.

 

یادمه اون اوایل یکی 2 نفری که همین الآن هم به این وبلاگ میآیند

 

لطف کردند و همان ابتدا آمدند.

 

ولی باز بازدید خیلی کم بود.

 

به هر حال نوشتیم و نوشتیم تا رسیدیم به 2 3 ماه قبل که بلاخره با هر زحمتی بود

 

توانستم چند نفری را به بازدید دعوت کنم

 

و این دوستان هم واقعاً لطف میکنن و با اینکه شاید خیلی نتوانم

 

بهشان سر بزنم ولی میآیند اینجا و نظر خود را ثبت میکنند.

 

شاید چیزهایی که میگویم کلیشه ای باشد؛ ... اما من از همه ی شما مخاطبین ثابت وبلاگ این حقیر کمال تشکر را دارم.

 

اما میخواهم بگویم

 

همه شمایی که به این وبلاگ میآیید حتماً

 

به وبلاگهای دیگری که حتماً از ما بهترند سر میزنید.

 

که آنها از نظر ظاهر و رنگ صفحات و نوع قلم در نوشته ها از ما نیز بهترند.

 

این را نیز به شما میگویم وبلاگنویسی هم یک علم است. ولی من خودم هرچه اینجا بلدم

 

بیشتر تجربی بوده و کسی بهم یاد نداده .

 

اما به هر حال از آنجایی که اگر انسان تلاش کند به آنچه تا کنون نرسیده میرسد من هم میخواهم که بهتر شوم

 

و نیازمند انتقاد و پیشنهادهایتان هستم.

 

هرکس دوست داشت به ما کمک کند ما مشتاق میمانیم

 

هرچند واقعاً نمیتوانم جبران این محبت را  کنم.

 

لذا راهنماییهای شما را میپذیرم و تا جایی که بشود در وبلاگ به کار میبرم.

 

اما نظرات خصوصی و راهنماییهای خصوصی شما هم برایم مهم خواهد بود و اگر نظری خصوصی داشتید من میخوانم و اگر

شما مایل بودید تعامل بیشتری با هم خواهیم داشت.

 

 

لذا از آن مخاطبانی که میآیند این وبلاگ

 

و من آنها را میشناسم نیز خواهش میکنم

 

این بار نظر خود را اینجا ثبت کنند تا من بتوانم از این نظرات نیز استفاده کنم.

 

 

 

من وقت ندارم.

 

سلام

 

این جمله را در طول روز یا هفته زیاد به کار میبریم.

 

«من وقت ندارم یا وقت نکردم«. 

 

ما هر روز بنا بر شرایطی که هر کدام داریم

 

ممکن است کار  زیادی داشته باشیم. 

 

و اصطلاحاً این مواقع است که میگوییم [من وقت ندارم].

 

خودم به این فکر میکردم واقعاً وقتی میگم وقت ندارم یا وقت نکردم

 

آیا واقعاً وقت ندارم یا سهل انگارم خودم نمیتوانم وقتم را تنظیم کنم.

 

گاهی فکر و وقتم را سر چیزهایی میگذارم که بعد از یک مدتی میگویم «ای بابا دیدی بیخودی وقتم گذشت»؟

 

به خودم میگم گاهی اون طور که باید هنوز از جوونیم استفاده ی درستی نکردم.

 

به خودم میگم: منتظر هستم تا یه کسی بیاد منو به سمت جلو هول بده یعنی:

 

بتونه بهم کمک کنه برای ادامه ی راهی که باید درست طی کنم.

 

به کسی جسارت نمیکنم ولی گاهی به یه کسی کاری را میسپرم که برام انجام بده

 

بعد که ازش میپرسم فلانی چی شد؟ قسم میخوره میگه وقت نکردم.

 

من قبول دارم این روزها همه یه جورایی گرفتار هستند

 

اما باز میگم اگه وقتمونو تنظیم کنیم

 

به همه کاری میرسیم

 

الآن چند وقتیه پلایرم دادم جایی درست کنه

 

بعد از یه هفته رفتم سراغ اون بنده خدا

 

میگم چی شد؟ میگه فلانی اصلاً وقت نکردم.

 

عصبانی میشم ولی هیچی نمیگم میرم ولی همش تو فکرم آخه چرا

 

وقتی یه کاری بهمون محول میشه چرا دنبالشو نمیگیریم

 

که بعد بگیم وقت نکردم؟

 

این قدر از این چیزها برام پیش میاد این یکیش بود.

 

بگید چکار کنم؟

 

 

 

 

غذای اعیانی

 

سلام

 

برخی از ما یا شاید همه ی

 

آنهایی که حد اقل اینجا را میخوانند

 

نسبت به این غذایی که میخواهم درباره اش

 

چیزی بنویسم اتفاق نظر دارند

 

که ماده ی مفیدیست

 

از خانواده ی گوشتها. 

 

بله, دل و قلوه

 

گوشتی که از شکم گوسفند است .

 

و حد اقل در میان اطرافیانم

 

میدانم که برای این قسمت از بدن گوسفند سر و دست میشکنند.

 

خوب, با این گرانیها اگر کسی توان خریدش را دارد که

 

خدا را شکر؛ اما

 

در جامعه مردمی هم هستند که اصلاً رنگ این طور غذاها را هم نمیبینند.

 

و بدا به حال آنانی که فقط به فکر سلامتی خود هستند.

 

و آنچه که خود میپسندند برای دیگران نمیپسندند.

 

...

من از یک بنده ی خدایی شنیدم که میگفت:

 

یکی از اقوام ما صبح به صبح روزی باید 50000 توماناز این جگر و مخلفاتش بخورد

 

وضع خوبی دارند فروشگاه بزرگ در یکی از خیابانهای قم

 

که تبلیغات گسترده ای هم دارد.

 

 

به هر حال

 

این ماده ی غذایی گران اگرچه

 

در ظاهر خوشمزه به نظر میرسد اما

 

برای آنانی که بیماریهای کلیوی دارند مضر است.

 

در ادامه به ارزش غذایی جگر و قلوه اشاره ای

 

کوتاه میشود؛ که به نظرم برای همه دانستنش بد نیست

 

من خودم چیزهایی دانستم که شاید تا کنون به مضراتش پی نبرده بودم.

 

 

ادامه نوشته

نتم نبود.

 

سلام

 

یکی 2 روزی بود که اصلاً نت نداشتم

 

یعنی از هیچ کجا خبر نداشتم.

 

حتي تا این لحظه هم وبلاگم را هم چک نکردم.

 

اینترنت برای خودش دنیایی دارد.

 

دنیایی عجیب که آدمها را در هر نقطه از دنیا دور و برش جمع میکند.   

 

نمیخواهم کلیشه ای حرفی بزنم. اما خوب به هر حال

 

این نت هم برای برخی اعتیادآور شده.

 

من برخی را دیدم که اصلاً نمیتوانند از نت جدا شوند.

 

هر وقت جایی میروند اول میپرسند اونجا نت داره یا نه؟

 

به نظر من وسیله ی خوبیست برای برقراری ارتباط

 

اما خداییش چند درصد ما ایرانیها از نت استفاده ی خوب میکنیم؟

 

البته مخاطبین این وبلاگ منظورم نیست.

 

اما حتماً گوشه و کنار کسانی را دیده اید که از این ابزار

 

برای مقاصدی دیگر استفاده میکنند.

 

این یکی 2 روز برایم بد نبود از اینکه نت نداشتم

 

اما سعی میکنم از این وسیله ی مفید به گونه ی صحیحش استفاده کنم.

 

راستش را بخواهید فیس بوک را دوست ندارم.

 

چندباری خواستم عضوش شوم اما برخی چیزها را دیدم

 

گفتم همان بهتر که نباشم عضوش.

 

گفتم همان بازدید کم وبلاگ برایم بهتر از هرچیز دیگریست.

 

 

 

چیزی که عوض دارد گله ندارد.

 

 

سلام .

 

حکایت ما آدمها حکایت جالبیست.

 

گاهی به این ضرب المثل خیلی فکر میکنم.

 

«چیزی که عوض دارد گله ندارد».

 

شده حکایت برخی آدمها  که راحت با عملشان دنبال نتیجه ای متفاوت میگردند.

 

دیشب قصه ی آوای باران تمام شد.

 

درسته که باران به پدرش رسید.

 

اما میگن عاقبت شر به خودش برمیگردد.

 

برخی فکر میکنند اگر در زندگی این و آن دخالتی کنند

 

به خودشان ضرری نمیرسد.

 

در حالی که با یک ورق زدن ساده در زندگی اینها متوجه برخی ناملایماتشان میشوی.

 

البته من خودم خوشحال نمیشم. و فکر هم میکنم جای خوشحالی هم ندارد.

 

اما روزگار همین است. ظلم کنی ظلم میبینی.

 

من دیدم آدمهایی که فکر میکنن دنیا به نفع آنهاست.

 

یعنی با ناحق کردن حقی اتفاقی برایشان نمیافتد.

 

اما .......

 

بگذریم. .... من از همه ی آنانی که ممکن است

 

تا به حال موجب رنجش آنها شده ام نیز حلالیت میطلبم.

 

خصوصاً از پدر و مادرم و آنهایی که من را با هر نام و نشانی میشناسند.

 

دوستان برای این پست هم نظرات نیازی به تأیید ندارد.

 

 

 

 

 

سلام

 

دوستی از من خواست تا در وبلاگم

 

از رسانه ی شنیداری رادیو بنویسم.

 

خوب شاید شما دوست عزیز در طول شبانه روز

 

بلاخره رادیو را گوش میکنید.

 

هریک بنا بر سلیقه ی خود  به برنامه ای گوش میکند.

 

البته خوب جای تردید نیست که تلویزیون

 

امروز جای رادیو را گرفته

اما به شخصه خودم بیشتر رادیو را دوست دارم.

 

البت نه هر برنامه ای؛  متأسفانه رادیو هم دارد خودش را فراموش میکند

 

اما در ادامه ویژه برنامه های دهه فجر را به خدمت شما تقدیم میکنم

 

نظرات هم باز است اگر دوست داشتید نظری هم بدهید

 

اگر نه پست بعدی را بخوانید ممنون.

 

 

 

 دوستان

 

هدف رادیو به نظر من باید

 

اطلاعرسانی باشد.

 

اینکه میگویم رادیو خودش را دارد فراموش میکند

 

دلیلش این است

 

که

با وجود این همه شبکه

 

اما محتوای برخی هنوز به طور صحیح تعریف نشده

 

مثلاً رادیو فصلی هنوز نمیداند رسالتش چیست؟

 

 

ادامه نوشته

این خوشحالی رو دوست ندارم.

سلام

 

من دوست دارم آدم زرنگی باشم.

 

اینقدر زرنگ, که بتونم خودمو به اون آدمهایی

 

که چشم دیدن من رو ندارند بشناسونم.

 

راستش بعضی اوقات یه چیزهایی آدمو ناراحت میکنه.

 

اینکه آدمهایی رو دور و بر خودت میبینی

 

که همش به دنبال اینن که یه نقطه ضعف ازت ببینن

 

و خوشحال بشن. و برن برای بقیه تعریف کنند.

 

پ ن نمیخوام بگم صله ی رحم بده  

 

این را میدونم که این صله ی رحم باعث افزایش روزی میشه.

 

اما گاهی اوقات آدمهایی تو زندگیت میخواهند بیایند

 

که فقط به دنبال اینن که آیا تو الآن وضعت خوبه

 

کم و کثری در زندگیت نداری؟ 

 

پ ن2, از آدمهای زرنگ خودساخته خوشم میاد

 

ولی نه اینایی که فکر میکنن با خوشحالیشون از مشکلات من یه چیزی گیرشون میاد.

 

ناگه زندگی خودشون رو ببینی میفهمی آنها چه مشکلاتی خودشون دارند؟

 

وقتی مشکلات اونها رو میشنوم اصلاً خوشحال نمیشم

 

براشون هم دعا میکنم.

 

پن3, شما هم برای رفع گرفتاری این آدمها دعا کنید.

 

  

اخلاق در زندگی متأهلی

 

سلام,

 

به قصه ای برخوردم

 

که شاید در برخی خانواده ها چنین اتفاقاتی افتاده باشه.

 

ازدواج آن هم مردی که 2 یا 3 زن دارد.

 

خوب, شاید بپرسید و تعجب کنید این دیگر چه حرفیست

 

اصلاً نیاز به نوشتن نیست.

 

همه میدانند اینها را.

 

اما من میخواهم مطلبی را بگویم.

 

یه بنده ی خدایی در ازدواج اولش صاحب6 یا 7 فرزند است.

 

فرزندانی که چند تا از آنها به خانه ی بخت رفته پسرها کاری برای خود دارند.

 

اما این بنده ی خدا در سنی که میگویند مردها پخته اند

 

آمده و همسر دیگری را اختیار کرده؛

 

که تا آنجایی که من اطلاع دارم همسر اول از این ازدواج خبر ندارد.

 

خوب بعد از سالها زندگی همسر اول او با به دنیا آوردن این فرزندان

 

سنی را سپری کرده.

 

و بلاخره در چهره ی او چین و چروکهایی ظاهر شده

 

و حال ممکن است آن بنده خدا به خاطر اینها یا چیزهای دیگری

 

آمده و این کار را کرده.

 

 

اما به این بنده ی خدا نکته ای را میگویم.

 

اولاً تو اگر درآمدت به اندازه ی کافیست   

 

خوب چرا بدون اطلاع همسرت این کار را کردی؟

  

 

اما میدانی یکی از شروط ضمن عقد اینست که

 

تو باید از همسر اولت اجازه بگیری.

 

شاید روز قیامت هم پای تو بخاطر این عملت گیر هم نباشد.

 

چون تو که خلافی نکردی و ازدواج کردی.

 

اما من سؤالی از تو دارم

 

البت شاید بگویی تو مجردی و مال این حرفها نیستی

 

اما سؤال, آیا فکر کردی اگر این کار را کردی

 

پس تعهد اخلاقیت کجا رفته؟  

 

وقتی همسر اولت با مشکلات زندگیت ساخته و تلاش کرده تا این بچه ها را سر و سامان دهد

 

چرا حال که از همسرت سنی گذشته

 

نیامدی و اجازه ای حد اقل از او بگیری؟

 

شاید بگی بخاطر ثواب این کار را کردم

 

اما به بعد آن هم فکر کردی؟

 

قضاوت با خود خود شما دوست عزیز.

 

  

 

مهمانی که میزبان است.

حرم حضرت معصومه

 

سلام

 

برخی از شهرها به دلیل برخی ویژگیها خاص میشوند.

 

ویژگیهایی که وقتی به آن شهر منسوب میشود

 

آن شهر عظمتی به عمق تاریخ پیدا میکند.

 

وآنقدر عظمت خواهد داشت که جز بزرگان نمیتواند وصفش را بگوید.

 

حال ممکن است از خود بپرسید این عظمت برای ما چه مفهومی خواهد داشت؟

 

خوب جواب میتواند این باشد وقتی عظمت آن شهر عظمتی باشد از جنس نور

 

تو دوست داری اگر پرنده باشی در آسمان این شهر پرواز کنی.

 

و اگر هم انسان آزاده باشی

 

 آنوقت دوست داری اگر بتوانی در این شهر بمانی

 

حتي اگر اماکن تفریحی و گردشگریش کافی نباشد.

 

و تو حس کنی عجب شهریست اینجا!

 

همه ی اینها را گفتم تا این حرف را بگویم.

 

امروز سالروز ورود معصومه ی آل طاها به شهر قم است.

 

به گواه تاریخ 23 ربیع الاول سالروز ورود پربرکت

 

عمه ی سادات حضرت معصومه سلام الله علیها به قم است.

 

و به شهادت تاریخ, مردم قم استقبال با شکوهی از این خواهر امام داشتند.

 

و اینجا شد مأمن شیعیانی که عاشق اهل بیت علیهم السلامند.

 

در فضیلت زیارت این بانوی شریف همین را میگویم.

 

در حالات آیة الله مرعشی نجفی آمده است:

 

ایشان خیلی دوست داشتند قبر مادرشان حضرت زهرا را زیارت کنند

 

اما نمیشد؛ 

 

به این متن نظری کنید.

 

 

 

 

اما یکی از گفتنیهای درخور تأمل  در شان و مقام حضرت معصومه(س)، تجلی و برابری بارگاه ایشان با حضرت زهرا(س) است؛ حکایتی که سبب شد عالم فرزانه و عارف زاهد حضرت

آیت الله مرعشی نجفی را به مدت شصت‌سال نخستین زائر حضرت معصومه(س) کند و در این مدت یکى از پرشکوهترین نمازهاى جماعت شهر قم به امامت این مرجع بزرگ تقلید برگزار

شود.

 

آقای شیخ عبدالله موسیانی (از شاگردان آیه الله مرعشی) نقل می کنند که: حضرت آیه الله مرعشی نجفی به طلاب می فرمودند:علت آمدن من به قم این بود که پدرم (که از

زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت علی (ع) بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند، شبی در حالت مکاشفه حضرت را دیده بود که به ایشان می فرمایند: سید محمود

چه می خواهی؟ عرض می کند: می خواهم بدانم قبر حضرت فاطمه زهرا(ع) کجا است؟ تا آن را زیارت کنم.  حضرت فرمود : من که نمی توانم (بر خلاف وصیت آن حضرت) قبر او

را معلوم کنم.  عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه زهرا(ع) را به فاطمه معصومه (س) عنایت فرموده است، پس هر کس بخواهد

حضرت زهرا(ع) را درک کند به زیارت فاطمه معصومه(س) برود. آیه الله مرعشی می فرمودند: پدرم مرا سفارش می کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو یه زیارت

آن حضرت برو. لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه(س) و ثامن الائمه(ع) آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم (آیه الله حائری) در قم ماندگار شدم.

آیه الله مرعشی در آن زمان می فرمودند: شصت سال است که من اول زائر حضرتم.

 

در برخى از یادداشت‌هاى معظم له آمده است :هنگامى که در قم سکونت کردم (1343 ق )، صبح‌ها در حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام اقامه نماز جماعت نمى‌شد و من تنها

کسى بودم که این سنّت را در آنجا رواج دادم و از شصت سال پیش به این طرف صبح زود و پیش از باز شدن درهاى حرم مطهر و زودتر از دیگران مى‌رفتم و منتظر مى‌ایستادم

. این انتظار گاهى یک ساعت قبل از طلوع فجر بود تا خدّام درها را باز کنند زمستان و تابستان نداشت. در زمستان‌ها، هنگامى که برف همه جا را مى‌پوشاند، بیلچه‌اى

کوچک به دست مى‌گرفتم و راه خود را به طرف صحن باز مى کردم تا خود را به حرم مطهر برسانم . در آغاز خود به تنهایى نماز مى خواندم . تا پس از مدتى یک نفر به

من اقتدا کرد و پس از آن کم کم افراد دیگر اقتدا کردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهر آغاز کردم و تا امروز که شصت سال از آن تاریخ مى گذرد، ادامه

دارد. آهسته آهسته ظهرها و شبها نیز اضافه شد و از آن پس روزى سه بار در مسجد بالاسر حضرت معصومه علیهاالسّلام و صحن شریف نماز مى‌خوانم .

 

ویرایش وتلخیص:آکاایران

 

 

 

 

 

سلام

 

با خودم فکر میکردم

 

ما در طول روز چند صدا و تصویر را میشنویم و میبینیم  

 

و ممکن است از آنها رد شویم و بیتفاوت باشیم؟

 

چند تصویر و صدا ممکن است ببینیم و  بشنویم

 

و آنها برایمان محرک باشد؟ 

 

چند صدا و تصویر تا به حال برایمان ماندگار بوده؟

 

اصولاً چه قدر به تصویر و صدای اطراف خودمان دقت میکنیم؟ 

 

تا حالا صدا و تصویری را دیده و شنیده اید که برایتان خاطره اش

 

تا سالهای سال در ذهنتان مانده باشد؟

 

و باز دوست داشته باشید آن را ببینید و بشنوید؟ 

 

اما من میخواهم جواب این سؤال را ابتدا خودم بدهم.

 

در یکی از جلسات بزرگ قم بودم ابتدای مجلس

 

نوجوانی شروع به قرائت قرآن کرد

 

نمیدانم سبک کدام یک از قراء مشهور بود

 

فکر کنم مرحوم مصطفي اسماعیل بود

 

اینقدر زیبا بود که همین الآن که این متن را مینویسم

 

دوست دارم باز این صوت زیبا را بشنوم

 

چون خیلی برایم جذاب بود.

 

دوستان, تصویر بیان کننده ی خیلی حرفهاست.

 

وقتی به سفری زیارتی یا صیاحتی که میرویم

 

وقتی تصویری را ببینیم یا صدای جذابی را بشنویم

 

دیگر هیچ حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد.

 

اگر دوست داشتید شما هم از صداها و تصویرهای مورد علاقه ی تان در اینجا بگویید.

 

 

در ادامه با یکی از صداهای زیبا که تلاوتی مشهور دارد آشنا شوید.

 

 

 

 

ادامه نوشته

شادی را یاد بگیریم

 

سلام,

خنداندن افراد کار پسندیده ایست.

 

اینکه ما بتونیم بر اثر یه فعلی کسی را

 

بخندانیم به نظرم میآید که آدم مفیدی باشیم.

 

اصلاً ادخال سرور خیلی خوبه

 

پیامبر خوبیها میفرماید: «هرکه دل مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده».

 

اما شادی اصولاً به چیست؟

 

چرا ما از شادی لذت میبریم؟

 

روانشناسها نظرشون بر این هست که آدمهای شاد

 

باعث موفقیت یک جامعه میشوند.

 

اما بیاییم سراغ همین کشور خودمون

 

گاهی برای شاد کردن دیگری

 

از روشهای غلط استفاده میکنیم.

 

گاهی فکر میکنیم که شادی فقط مال ماست.

 

برخی با مردمآزاری که میکنند فکر میکنن اینم یه نوع شادیه.

 

 

گاهی خصوصاً این شاید در پسرها بیشتره

 

میبینیم بعضیها میگویند: بریم فلانی رو یه کم دست بیاندازیم بخندیم.

 

این یک نوع شادیه که اسمش شادی نیست همون تمسخره.

 

گاهی میاییم برای شادی کردن ادای برخی شخصیتها را در  میآوریم

 

گاهی آدم به این کلیپها که گوش میکنه در گوشیها

 

ممکنه همون موقع آدم بخنده

 

ولی در بطن قضیه که فرو میروی

 

از خودت میپرسی: آیا این آدم فقط همین کار را برای خنداندن بلده؟

 

بگذارید بروم سراغ یک مسئله ی دینی

 

خوب میگویند: این ماه ماهیست که خلیفه ی دوم درگذشته.

 

و برخی از ساده لوحان میگویند

 

چون او دشمن اهل بیت هست پس ما بیاییم کاری رو کنیم که دل حضرت زهرا از اینکار شاد بشه.

 

 میخواهم جمع کنم اما سؤالی از برخی از دوستان خودم دارم.

 

آیا بغض نسبت به دشمن اهل بیت یعنی به راه انداختن این عمر کشانیهاست؟

 

آیا انجام حرکات رقص دل حضرت زهرا را شاد میکند؟

 

تو که میگویی من در عروسی نمیرقصم و حتي میگی رقص حرامه

 

پس رقص در این مجالس هم باید حرام باشه

 

ولی تو چرا میروی در این مجالس و خلاف این کار را میکنی؟

جالب اینجاست که این افراد میگویند: خوب اونها دارن میکشن چرا ما نکنیم؟

 

حرفم تمام, دوست عزیز دشمن ترسوست و حد اقل ما نرفتن در این مجالس بهانه ای دست او نمیدهیم.